انتظار سهم چشماني است كه رو به آفتاب زيسته

 اندسهم دستاني است كه

 شبگاهان در وسعت نيايش به جانب آسمان ريشه دوانيده

 اند.سهم دلهائي است

 كه چون كبوتران خونين بال در بي نهايتي سرخ جاودانه

 تبيده اند.گام هائي كه چون

 جنون گردباد،واژگون رقصيده اند تا تنهائي خاك را با

 آسمان در ميان نهاده باشند واين

 است كه منتظران،مجنون زادگان ليلاي وجودند.عاشقاني

 دلسوخته كه لب به زمزمه

 تر كرده اند ودردل،شور وشوق واميد بروراندهاند وباي

 افزاري از صبر وشكيب ستانده

 اند تاخستگي راه مجالشان ندهد كه به ماندن بينديشند

 كه بايد رفت تا به راه

بيوست چرا كه (رفتن به راه مي بيوندد وماندن به ركود)

بس بايد روانه بشويم تا

 جاودانه شويم.مسلمان يعني راهي راه انتظار،نه كه

 راه،خود انتظار است

 ومسلمان،منتظر.انتظار،شوق است،غنچه است،شكفتن

 است.انتظار،شوق غنچه

 هاي شكفتن است،ومنتظر،زيباترين شكوفه خاك تا

 باغبان از راه در رسد و به ميوه

 اش بنشاند....و او روزي خواهد آمد وآمدنش را نويد داده

 اند وخواب ها سالياني

 است كه براي ما، آمدنش رانويد داده اند ...

تا كسي رخ ننمايد نبرد دل زكسی                  دلبر ما دل ما

 برد وبه ما رخ ننمود...

 

به اميد صبح ظهور                         التماس دعا